اسم پسر با پ به همراه معنی

[ad_1]

اسم پسر با پ, اسم پسر با پ به همراه معنی, اسم پسر با پ با معنی

اسم پسر با پ با معنی

 

اسامی پسر با حرف پ به همراه معنی

در این صفحه قصد داریم شما را با انواع اسم پسر با پ به همراه معنی آن ها آشنا کنیم. اگر علاقه دارید اسم گل پسرتان با حرف پ آغاز شود حتما از این صفحه دیدن فرمایید.

اسم پسر با پ به همراه معنی

 

شمارهاسم و تلفظریشهمعنی
1پاباس /paabaas/زبان باستانی – اوستاپسر فرناک، پادشاه اساطیری ارامنه
2پاپریک /paayrik/فارسینام گیاهی خوشبو
3پاپک /paapak/زبان باستانی – اوستااستوار، پدر کوچک
4پاتریس /paatris/بین المللی – فرانسویاصیل، نجیب، میهن پرست
5پاتریک /paatrik/بین المللی – فرانسویاصیل، نجیب، میهن پرست
6پاتیرا /paatiraa/زبان باستانی – آشوریفراوانی
7پادار /paadaar/فارسیثابت
8پاداش /paadaash/فارسیاجر کار خوب، جزا
9پادرا /paadra/فارسی“پاد” به معنی سرزمین و “را ” (در اوستایی) به معنی شکوه و درخشش و روشنایی است، در مجموع سرزمین باشکوه، نگهبان آتش، مرکب از پاد به نگهبانی و محافظت + را به معنی نور و روشنایی
10پادشا /paadshaa/فارسیحاکم
11پاده /paade/زبان باستانی – اوستانام پدر زدن مزدک
12پاردیک /paardik/زبان باستانی – اوستانام پدربزرگ ساسان به نوشته سنگ نوشته کعبه زرتشت
13پارسا /paarsaa/فارسیآن که از ارتکاب گناه و خطا پرهیز کند، پرهیزگار، زاهد، متقی، دیندار، متدین، مقدس، عارف، دانشمند
14پارساک /paarsaak/زبان باستانی – اوستانام برادر زاده داریوش بزرگ
15پارسان /paarsaan/فارسی(پارس + ان (پسوند نسبت) )، منسوب به پارس، پارسی، اهل پارس، از مردم پارس، نام روستایی در نزدیکی سیرجان.
16پارسیا /paarsiaa/فارسیمنسوب به پارسی، (منسوب به قوم پارس) اهل پارس، از مردم پارس
17پارسیس /paarsis/بین المللی – یونانیشکل یونانی پارسی،‌ ایرانی
18پارلا /paarlaa/اقوام ایرانی – ترکیبه معنی درخشنده و نورانی
19پاژن /paazhan/زبان باستانی – اوستاتیزرو کوهی
20پاساک /paasaak/زبان باستانی – اوستانام برادرزاده داریوش بزرگ
21پاکدیس /paakdis/فارسیپاک گونه، مانندپاکان
22پاکدین /paakdin/زبان باستانی – اوستادین درست، دین پاک
23پاکر /paaker/زبان باستانی – اوستاپسر ارد پادشاه اشکانی
24پاکرو /paakroo/فارسیپارسا، عفیف
25پاکروان /paakravaan/زبان باستانی – اوستاپاک باطن، نیک نفس
26پاکزاد /paakzaad/زبان باستانی – اوستاپاک نژاد، نجیب
27پاکمهر /paakmehr/زبان باستانی – اوستااز نام های برگزیده
28پاکنژاد /paaknezhaad/فارسیاصیل، دارای اصل و نسب خوب
29پالاز /paalaaz/ترکمنینوعی زیرانداز نازک
30پالیز /paaliz/زبان باستانی – اوستاباغ، کشتزار
31پانی /paani/بین المللی – هندیآب
32پایار /paayaar/زبان باستانی – اوستاپایدار، مستحکم
33پایدار /paaydaar/زبان باستانی – اوستادارای ثبات، ثابت، همیشگی؛ مقاوم، مقاومت کننده، پا برجا
34پایمرد /paaymard/زبان باستانی – اوستادستگیرنده، استوار
35پاینده /paayande/فارسیهمبستگی ، جاوید، پایدار، استوار
36پترو /petro/بین المللی – اسپانیاییدراصل پطروس، در زبان سریانی کیفاس (سنگ)
37پته مانی /patahmaani/زبان باستانی – اوستادادگستر
38پدرام /pedraam/فارسیآراسته، نیکو، خوشدل، شاد، سرسبز وخرم، مبارک، فرخ، خجسته، شادی، خوشحالی
39پدرو /pedro/بین المللی – اسپانیاییقابل اعتماد، معتبر
40پرداد /pardaad/زبان باستانی – اوستانخستین آفریننده
41پرژین /parzhin/فارسیپرچین، حصار، پرچینی از گلهای ریز به دور باغات
42پرسا /porsaa/فارسیپرسنده، جستجوگر، پرسشگر
43پرستش /parastesh/فارسینیایش، عبادت (اسم مصدر از پرستیدن)، پرستیدن، خدمتکاری
44پرشان /parshaan/زبان باستانی – اوستارزمجو
45پرشیا /pershiaa/بین المللی – انگلیسیایران
46پرهام /parhaam/فارسیفرشته خوبی، پیر همه (پدر همه)،. معادل عبری آن آبراهام می‌باشد، نامی پارسی باستانی و معرب آن ابراهیم است، صورت فارسی ابراهیم
47پرهان /parhaan/فارسیلقب حضرت ابراهیم و نامی در پارسی باستان
48پرهون /parhoon/فارسیخرمن ماه، هاله ماه، دایره، هرچیزمیان تهی
49پرواس /parvaas/فارسیدست سودن برچیزی، خلاصی، نجات، فراغ
50پروان /parvaan/فارسیچرخ ابریشم تابی، نام شهری در غزنه، نام رودی درقزوین
51پروند /parvand/فارسیابریشم، نوعی گلابی جنگلی
52پریام /pariyaam/بین المللی – یونانیدر افسانه های قدیم یونان، آخرین پادشاه تروا که شهر وی به دست یونانیان افتاد
53پریبرز /pariborz/زبان باستانی – اوستابلند بالا، نام پسر کیکاووس
54پژمان /pezhmaan/زبان باستانی – اوستامخمور، غضبناک، افسرده، پژمان یختیاری شاعر معاصر
55پژند /pazhand/فارسیگیاهی خوشبو و خود رو مانند اسفناج
56پژهان /pozhhaan/فارسیآرزو، خواهش دل، غبطه
57پژواک /pezhvaak/زبان باستانی – اوستاصدایی که حاصل تکرارِ صدا پس از برخورد به مانع و بازتاب آن است
58پژوهش /pazhoohesh/فارسیجستجو، بازخواست، تحقیق
59پسیان /pesyaan/اقوام ایرانی – کردیخمیده، سست شده
60پشن /pashan/فارسیمردجنگی، نام برادرزاده فریدون
61پشوتن /pashutan/زبان باستانی – اوستابه معنی محکوم تن، در شاهنامه نام پسر گشتاسب و از یاران سوشیانت، فداکار، در روز رستاخیز، بر اساس روایت‌های زرتشتی زرتشت از اهورامزدا برایش عمر جاودانی خواست
62پطرس /petros/عبرییکی ازدوازده حواری مسیح، دراصل سریانی، کیفاس به معنی سنگ
63پنام /panaam/زبان باستانی – اوستاپزشکی در دربار آل بویه
64پناه /panaah/فارسیپشتیبان، حامی، نگهبان
65پهلوان /pahlevaan/فارسیجنگجوی شجاع و زورمند؛ آنکه در امری سرآمد است، قوی هیکل و قوی جثه
66پودات /pudat/زبان باستانی – اوستاآشکار
67پورانه /pooraane/فارسیپسرانه، منسوب به پسر
68پوربه /poorbeh/زبان باستانی – اوستاپسر خوب و نیک
69پورشسب /poorshasb/زبان باستانی – اوستانام پدر زردشت
70پوروشسب /poroshasb/زبان باستانی – اوستادارنده اسبان زیاد، پدر اشورزتشت
71پوریا /pooriaa/فارسیهم خانواده پریا به معنی نیک صورت، نام پهلوان ایرانی معروف به پوریای ولی
72پولت /polet/بین المللی – فرانسویهنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا
73پولوس /polos/بین المللی – یونانیدرلغت یعنی کوچک، نام حکیمی ایرانی و عیسوی معاصرانوشیروان
74پویا /pooiaa/فارسیپوینده، رونده و برخی دونده را گویند
75پوینده /pooyande/زبان باستانی – اوستاپویا، پویان
76پی یر /piyer/بین المللی – فرانسویقابل اعتماد، صخره
77پیام /payaam/فارسیالهام، وحی، مطلبی که به شکل کلام، نوشته یا نشانه‌ای از فرد یا گروهی به فرد یا گروه دیگر فرستاده شود
78پیتر /piter/بین المللی – فرانسویقابل اعتماد، صخره
79پیرام /piraam/فارسینام عاشقی است بابلی که با معشوقه اش ; تیسبه خودکشی کرد
80پیرداد /pirdaad/فارسیداده پیر یا بچه‌ای که در پیری داده شده
81پیرزاد /pirzaad/فارسیزاده پیر
82پیرعلی /pirali/فارسیکسی که علی مرشد اوست
83پیرمحمد /pirmohammad/فارسیکسی که محمد مرشد اوست
84پیرنیا /pirniaa/فارسیکسی که جد او پیر و مرشد است
85پیروز /pirooz/ فارسیموفق 
86پیروز خسرو /piroozkhosro/شاهنامهپادشاه پیروز
87پیروز شاپور /piroozshaapoor/شاهنامهشاهزاده پیروز
88پیروزبخت /piroozbakht/فارسیسعادتمند، نیکبخت
89پیروزگر /piroozgar/زبان باستانی – اوستاپیروز، کامیاب، خوشبخت، کامروا
90پیشداد /pishdaad/زبان باستانی – اوستانخستین قانون گذار، بنیانگذار عدل و دادگری
91پیشرو /pishro/زبان باستانی – اوستاآن که پیشرفت کرده، پیشتاز، پیشگام، رهبر، پیشوا، مقتدا، آن که جلوتر از دیگران یا پیشاپیش آنان حرکت می‌کند، طلایه دار، پیش رونده، جلودار
92پیکان /peykaan/فارسینوک فلزی و تیزسر تیر یا نیزه
93پیلتن /piltan/زبان باستانی – اوستاپهلوانی بوده از فرزندان رستم زال
94پیلسم /pilsam/شاهنامهاز شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی، برادر پیران فرزند ویسه در زمان افراسیاب، سم سطبر و درشت و سخت، اسبی دارای سمی ضخم و گران، مجازاً، اسب قوی زورآور، کنایه از شب سیاه و تاریک
95پیوس /piyoos/فارسیانتظار، امید، طمع، توقع

 

امیدوارم با دیدن این اسامی پسرانه با حرف «پ» بهترین انتخاب را انجام بدهید.

 

 

[ad_2]

منبع : بیتوته

بیشتر بخوانید